فلسفه سیاسی نه به مفهوم تاریخ اندیشه های سیاسی، بلکه به معنای اندیشیدن به سیاست به شیوه ای فلسفی، به فهم و توضیح ماهیت و سرشت حکم و آمريت، اطاعت و تبعیت، ضرورت و غایت جامعه و دولت، دلایل وجود دولت و بهترین شیوه سازماندهی به زندگی سیاسی انسان به منظور تأمین غایات اساسی حیات بعثی عدالت، برابری و آزادی علاقه مند است. هر یک از مکاتب فلسفی در سیاست با روش خاص خود به توضیح مسائل مذکور پرداخته اند. تکیه بر استدلال عقلی در فلسفه سیاسی ارسطو، بر استدلال انتزاعی و منطقی در فلسفه سیاسی توماس هابز، بسر عقل سلیم و حقوق طبیعی در فلسفه سیاسی جان لاک و یا بر عقل گلی در فلسفه سیاسی هگل، از جمله روش های اصلی در فلسفه سیاسی بوده اند.
فلسفه سیاسی اساس کار خود را بر پایه فرضیاتی درباره سرشت انسان آغاز می کند. اختلاف نظر فلاسفه سیاسی درباره مساله زیربنایی سرشت انسان بر حول چهار محور صورت گرفته است: اولا آیا انسان طبعا موجودی فردگرا یا جمع گراست؟ ثانیا این که آیا انسان موجودی سیاسی (مدنی) یا غیر سیاسی است؛ ثالثا آیا انسان طبعا موجودی عقلانی و آزاد یا غیر عقلانی و مجبور است؟ رابعا آیا انسان اساسا كمال پذیر یا کمال ناپذیر است؟ اگر مقدمات هر یک از این دیدگاه ها را بپذیریم، قاعدتا باید نتایجی را که از هر دیدگاه دربارة ماهیت دولت، دلايل آمریت و اطاعت و غایات زندگی سیاسی استنتاج می شود بپذیریم. اما مهم ترین مسئله فلسفه سیاسی بحث از ماهیت دولت است.
تأمل درباره بهترین شکل حکومت در نهایت مهم ترین مساله فلسفه سیاسی به شمار می رود.

دیدگاهتان را بنویسید