نوع جدیدی از روابط بین الملل متولد شده است: Aukus. این یک همکاری امنیتی بین استرالیا، بریتانیا و ایالات متحده برای مقابله با چین است، اما فرانسه را هم تحریک کرده است. براساس این پیمان سه جانبه؛ ایالات متحده و بریتانیا فناوری و توانایی استقرار زیردریایی‌های هسته‌ای را در اختیار استرالیا قرار می دهند.

اما در این موضوع فراتر از پیامدهای دیپلماتیک و نظامی، سه پیامد انرژی، تجارت و اقتصادی هم وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.

نخست، ورود انگلستان تمرکز جغرافیایی را تغییر داده است. اصطلاح “هند و اقیانوس آرام” به طور فزاینده‌ای محبوب شده و این نشان دهنده تمایل آمریکا برای آوردن هند به عنوان وزنه مقابل چین است. بررسی سیاست خارجی و دفاعی بریتانیا هم در سال جاری نشان دهنده گرایش این کشور به سمت هند، اقیانوس آرام و گروه‌ “چهار” ایالات متحده، استرالیا، هند و ژاپن بود. البته ایالات متحده تلاش می‌کند، حضور نظامی خود را در خاورمیانه کاهش دهد، به دنبال شرکای همفکر خود است تا بار را بر دوش بکشند.

دوم تهدید آشکارتر برای امنیت انرژی چین است. در طول جنگ جهانی دوم، تحریم نفتی آمریکا علیه ژاپن باعث شد تا امپراتوری به پرل هاربر حمله کند اما ژاپنی‌ها روی زیردریایی‌های آمریکایی حساب باز نکرده بودند.

با نگاهی گذرا به نقشه، اهمیت هند و اقیانوس آرام برای دنیای انرژی مدرن آشکار می‌شود، محموله‌های نفت و گاز مایع از خلیج فارس و از طریق تنگه هرمز، به سمت باب المندب و کانال سوئز، تنگه‌های مالاکا و دریای چین جنوبی. حرکت می‌کنند. اولین زنجیره اتصال آمریکا به همپیمانش مانند ژاپن، تایوان و فیلیپین در مسیرهای مهم تجاری قرار دارد. همچنین کل مجمع الجزایر جنوب شرقی آسیا تأمین کننده اصلی LNG است و LNG شرق آفریقا نیز از اقیانوس هند عبور می‌کند.

استرالیا، بعنوان بزرگترین صادرکننده LNG در جهان یک شریک اصلی انرژی برای پکن است. بطوریکه سال گذشته تقریبا نیمی از نیازهای چین در این زمینه را تامین کرده بود. همچنین استرالیا و اندونزی فروشندگان اصلی زغال سنگ به چین بودند؛ در مواد معدنی انرژی جدید مانند تولید لیتیوم نیز در رتبه اول جهان قرار دارد.

با این حال، اختلافات سیاست خارجی روابط را تیره کرده است، پکن محدودیت‌های آشکار و پنهانی برای واردات کالاهای کشاورزی و زغال سنگ وضع کرد اما سنگ آهن استرالیا که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، یکی از کالاهای اصلی بود که چین جرأت محدود کردن آن را نداشت.

در دوران دولت ترامپ، تعرفه‌های چینی همچنین مانع از واردات LNG از ایالات متحده شد، تا اینکه در اواخر سال 2019 یک توافق تجاری حاصل شد.

چین حداقل دو دهه است که به شدت از آسیب پذیری انرژی خود آگاه است. اما نمی‌توان ابرقدرت مشتاق را اینگونه تهدید کرد، بطوریکه راه‌های زیادی را برای محدود کردن این امر امتحان کرده است: احداث خطوط لوله نفت و گاز زمینی از روسیه، ورود آسیای میانه و میانمار به عنوان بخشی از ابتکار کمربند و جاده (BRI)؛ دستیابی به منابع هیدروکربنی خارج از کشور؛ و توسعه جایگزین در خودروهای برقی، تجدیدپذیرها و انرژی هسته‌ای.

اما با وجود روابط نزدیک با ولادیمیر پوتین، اتکا به روسیه به عنوان منبع اصلی انرژی نیز نمی‌تواند درازمدت باشد چون کرملین مایل به نفوذ گسترده BRI در حیاط خلوت اوراسیایی خود نیست.

با توافق گسترده ایران با چین در ماه مارس، این کشور می‌تواند به بندر جدید جاسک در خلیج عمان دسترسی داشته باشد. با این حال، پکن تاکنون به دنبال به چالش کشیدن گسترده ارتش آمریکا در خاورمیانه نبوده است.

سوم، بی‌اعتنایی کاخ سفید به اتحادیه اروپا است. انتخاب جو بایدن به عنوان تغییری در سیاست‌های مخرب ترانس آتلانتیک دولت‌های جورج دبلیو بوش و دونالد ترامپ، در بروکسل مورد استقبال قرار گرفت. اما بایدن مثلا با اکراه تکمیل خط لوله گاز 2 Nord Stream روسیه را پذیرفت.

حالا هم وعده Aukus در مورد زیردریایی‌های هسته‌ای توافق 66 میلیارد دلاری فرانسه برای ساخت 12 کشتی معمولی برای کانبرا را از بین می‌برد.

پاریس در پاسخ به این توافق بر ضرورت “خودمختاری استراتژیک” اروپا تاکید کرده است. البته این شامل ایستادن در برابر چین و روسیه است، اما در سوی دیگر اجازه نمی‌دهد واشنگتن بتواند اروپا را به سمت به دشمنی غیرضروری با چین بکشاند.

منافع انرژی اروپا کمتر مستقیماً به آسیا و اقیانوسیه مربوط می‌شود. اما افزایش اخیر قیمت گاز و بازیابی قیمت نفت، این هشدار را می‌دهد که قاره سبز چقدر به روسیه و شورای همکاری خلیج فارس وابسته است.

منبع: نشنال نیوز

دیدگاهتان را بنویسید