ماهیت قدرت ایران در تنگه هرمز؛ گذار از بازدارندگی سلبی به قدرت ایجابی در نظم امنیتی غرب آسیا

۲,۵۶۰,۰۰۰ ریال

چشم‌انداز، نشریه‌ای تخصصی در حوزه مطالعات امنیتی و نظامی است که با هدف ارائه تحلیل‌هایی عمیق، دقیق و به‌روز از تحولات نظامی و امنیتی جهان، با تمرکز ویژه بر جمهوری اسلامی ایران و مناطق پیرامونی آن منتشر می‌شود. این نشریه که برای نخستین بار در روزهای سخت تجاوز مستقیم رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به خاک ایران، به صورت ویژه‌نامه‌ای اضطراری پا به عرصه گذاشت، همزمان آخرین پیشرفت‌های فناوری‌های نوین جنگی، دکترین‌ها و راهبردهای نظامی، جنگ نامتقارن، جنگ سایبری و شناختی، هوش مصنوعی نظامی، رقابت قدرت‌های بزرگ، جنگ الکترونیک، پهپادها، موشک‌های هایپرسونیک، سامانه‌های دفاع هوایی یکپارچه و سناریوهای محتمل بحران‌ها، مناقشات و جنگ‌های آینده را زیر ذره‌بین قرار می‌دهد. چشم‌انداز نمی‌کوشد صرفاً روایتگر «چه اتفاقی افتاده» باشد؛ رسالت آن روشن کردن «چرا و چگونه» رخ دادن رویدادها و پیش‌بینی «چه پیامدهایی در انتظار ماست» است.

توضیحات

عنوان

ماهیت قدرت ایران در تنگه هرمز؛ گذار از بازدارندگی سلبی به قدرت ایجابی در نظم امنیتی غرب آسیا
مقدمه جنگ‌ها معمولاً ظرفیت‌های پنهان جغرافیا را آشکار می‌کنند. جغرافیا، در معنای ژئوپلیتیکی خود، نه صرفاً یک موقعیت فیزیکی، بلکه بستری برای تعامل قدرت‌ها، شکل‌دهی به منافع و تولید امنیت است. اما مسئله اساسی این است که کشوری که جغرافیا را صرفاً به‌عنوان یک سلاح تعریف کند، دیر یا زود دیگران را به خنثی‌سازی آن سلاح وادار خواهد کرد. در مقابل، کشوری که بتواند همان جغرافیا را به بخشی از شبکه منافع مشترک تبدیل کند، هزینه حذف خود از معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی را به‌گونه‌ای افزایش داده است که دیگران ناچار به پذیرش نقش راهبردی آن می‌شوند. این تفاوت، اساس دو رویکرد متمایز به قدرت در عرصه ژئوپلیتیک را نشان می‌دهد: «قدرت سلبی» که بر توانایی ایجاد هزینه برای دیگران استوار است و «قدرت ایجابی» که بر توانایی تولید منفعت مشترک مبتنی می‌باشد.

در این بین جنگ تحمیلی سوم (از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا کنون) و تحولات ژرفی که در نظم امنیتی غرب آسیا رقم زده، تنگه هرمز را به کانون معادلات راهبردی جهان تبدیل کرده است. این آبراه که روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت جهان و ۲۵ درصد از گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور می‌کند، به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، نقشی بی‌بدیل در امنیت انرژی و اقتصاد جهانی ایفا می‌کند. اما آنچه در این میان برای جمهوری اسلامی ایران حائز اهمیت است، نه صرفاً توانایی بستن یا تهدید به بستن این تنگه، بلکه جایگاه راهبردی آن به‌عنوان اهرمی برای بازتعریف معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی است.

چارچوب نظریِ حاکم بر این تحلیل، مبتنی بر «نظریه بازدارندگی» و «نظریه وابستگی متقابل» در روابط بین‌الملل است. بازدارندگی، به‌عنوان ابزاری برای مهار تهدیدات، زمانی مؤثر است که در سطح «امکان» باقی بماند و به یک سیاست دائمی و روزمره تبدیل نشود. در مقابل، وابستگی متقابل اقتصادی و امنیتی، بازیگران را به‌سمت همکاری و اجتناب از تقابل سوق می‌دهد. در این چارچوب، قدرت ایران در تنگه هرمز در بسته شدن آن نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که هیچ بازیگری نمی‌تواند نسبت به احتمال بسته شدن آن بی‌تفاوت باشد. همین ظرفیت است که نه تنها به ایران قدرت بازدارندگی می‌دهد، بلکه می‌تواند به اهرم چانه‌زنی تبدیل شود.

نوشتار حاضر به منظور تبیین این مسئله مهم، پس از بحث درباره داده‌های عینیِ این رویکرد دوگانه، به کاوش لایه‌های علّیِ آن و سپس ارائه سناریوهای محتمل برای آینده راهبرد ایران در تنگه هرمز خواهد پرداخت.

فهرست مطالب خلاصه مدیریتی
مقدمه
دو رویکرد به قدرت ژئوپلیتیک؛ از بازدارندگی سلبی تا قدرت ایجابی
از بازدارندگی سلبی تا قدرت ایجابی؛ ریشه‌یابی و پیامدها
افق‌های محتمل برای راهبرد ایران در تنگه هرمز
چشم‌انداز
شماره / تاریخ انتشار شماره 100 – 10 مرداد ۱۴۰۵
تعداد صفحات 13