شهاب دلیلی
دانشآموخته دکترای علوم سیاسی
کتابهای متعددی در فاصله دو جنگ دوازدهروزه (۲۰۲۵) و چهلروزه (۲۰۲۶) با موضوع سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران منتشر شد. کتاب «دشمنی پایدار؛ شکلگیری سیاست آمریکا در قبال ایران» (۲ دسامبر ۲۰۲۵) را تنها دو ماه پیش از آغاز حمله آمریکا به ایران، دالیا داساکی، پژوهشگر ارشد دانشگاه UCLA و مدیر مرکز سیاست عمومی خاورمیانه رند (RAND) در استنفورد، منتشر کرد.
داساکی در این کتاب پرسش مهمی مطرح میکند: چرا نیمقرن دشمنی پایدار آمریکا و ایران نقطه پایانی ندارد؟ آیا صرفاً سیاستهای داخلی و منطقهای جمهوری اسلامی ایران باعث ادامه این تنش شده است؟ دشمنی پایدار آمریکا با ایران، طولانیتر از جنگ سرد است و دقیقاً به همین دلیل باید پرسید چرا تنشزدایی آمریکا با شوروی ممکن، اما با ایران غیرممکن شده است؟ داساکی در کتاب «دشمنی پایدار» معتقد است که نیمقرن تنش در روابط آمریکا و ایران، صرفاً یک دوره تاریخی نیست و باید آن را بهعنوان آینه تمامنمای بیماری سیاستگذاری خارجی آمریکا دانست.
آنها مقصرند، نه ما
دالیا داساکی در کتاب «دشمنی پایدار» در پی فهم وضعیت پیچیده روابط ایران و آمریکا است. او برخلاف باور عمومی، به تنش میان تهران-واشنگتن از زاویه سیاستگذاران آمریکایی نگاه میکند و در مقدمه کتاب میگوید: «خصومت رهبران و سیاستگذاران آمریکایی نسبت به ایران ممکن است در دوران ریاست جمهوری ترامپ به اوج خود رسیده باشد، اما موضع ضدایرانی مدتهاست که بهصورت پیشفرضی بدیهی در واشنگتن وجود دارد» (Kaye, 2025: 8). داساکی معتقد است مسئلهای مهمتر از تنش فعلی میان دو کشور وجود دارد و آن چگونگی شکلگیری این خصومت است؛ خصومتی که تا به امروز ادامه داشته و گویا تا آینده نزدیک و قابل پیشبینی ماندگار است. چرا سیاستگذاران آمریکایی در پاسخ به تمام پیچیدگیهای امنیتی و تنشهای منطقهای در خاورمیانه، تهران را مقصر میدانند؟ ترامپ با بزرگترین رقبای دیرینه آمریکا (پوتین و شی) دیدار میکند، با پاکستان هستهای که از تروریسم نیز حمایت میکند روابط نزدیکی دارد، اما در برابر ایران مواضع سختگیرانه میگیرد؟ در حالی که به گفته داساکی «ایران در مقایسه با روسیه و چین، یا حتی قدرتهای منطقهای مثل کره شمالی و… قابلیتهای نظامی محدودتری دارد و به همان نسبت توان محدودتری در آسیب رساندن به منافع ملی آمریکا دارد» (Kaye, 2025: 12). چرا ترامپ در اوج جنگ اوکراین به آلاسکا میرود و با پوتین دیدار میکند یا در اوج جنگ تعرفهها به کره جنوبی میرود و با شی دیدار میکند، اما در ظرف کمتر از یک سال دو مرتبه به ایران حمله میکند؟ این همان آمریکایی است که حتی پس از جنگ با ویتنام، لیبی و… روابط خود با این کشورها را از سر گرفت، اما سیاستگذاران خارجی آمریکا نمیتوانند مسئله خود با تهران را حل کنند.
داساکی برای بررسی ریشههای خصومت و دشمنی پایدار میان واشنگتن-تهران و فهم «معمای دشمنی پایدار» (عنوان فصل اول)، به سراغ مقامات سیاسی سابق و فعلی در واشنگتن رفته و با آنها به گفتوگو نشسته، به فایلهای تصویری و صوتی در تاریخ شفاهی آمریکا مراجعه کرده، کتابهای خاطرات تصمیمگیرندگان مؤثر در سیاست خارجی آمریکا را مرور کرده تا به این معما پاسخ دهد. تجربه شخصی نویسنده در دیدار غیررسمی با دیپلماتها (نشست Track II) نیز به کمک او آمده است. او تمام این مستندات را جمعآوری کرده تا به زبان ساده بگوید سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران «چگونه ساخته شده است» (Kaye, 2025: 12). این تز اصلی کتاب اوست. داساکی معتقد است که سیاستگذاری خارجی آمریکا بیش از هر چیز برآیندی از ادراک داخلی، سیاستهای حزبی، اینرسی بوروکراتیک و لابیگری اسرائیل و عربستان در واشنگتن است. به بیان داساکی، دشمنی میان آمریکا و ایران صرفاً به ایدئولوژی انقلابی در جمهوری اسلامی، سیاستهای منطقهای تهران و برنامههای هستهای و توان موشکی ایران بازنمیگردد و ریشه در باورهای سیاستگذاران خارجی آمریکا دارد. هرچند که رفتار ایران در منطقه، سیاست داخلی و حمایت از محور مقاومت نیز مهر تأییدی بر باور سیاستگذاران خارجی آمریکا است و آن را تشدید میکند.
این نقد به داساکی وارد است که او مسئله را صرفاً از زاویه آمریکا و فرایند سیاستگذاری خارجی آمریکا وارسی میکند. به عقیده او، سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در یک جمله خلاصه میشود: «آنها مقصرند، نه ما» (it’s them, not us)؛ عبارتی که عنوان فصل دوم کتاب داساکی است. در این روایت، ایران بهعنوان «دولتی غیرعادی» (abnormal state) شناخته میشود که نسبت به مسیرهای دیپلماتیک مقاوم است و تنها به اجبار، فشار و زور واکنش نشان داده و رفتار خود را تغییر میدهد. روایتی که از زمان کارتر تا دوره بایدن و ترامپ، روایت مرکزی و اصلی در سیاستگذاری خارجی آمریکا است و در تمام دولتها و با تمام تغییراتی که در سیاستگذاری رخ داده، ثابت مانده است.
داساکی معتقد است در مورد نقش لابی اسرائیل و عربستان علیه ایران در سیاستگذاری خارجی آمریکا نیز اغراق شده و این لابی عامل تعیینکننده و نهایی نیست (Kaye, 2025: 118). به عقیده او کنگره، سیاستهای حزبی و بوروکراتها تأثیر تعیینکننده بر سیاستگذاری خارجی آمریکا دارند. سهگانهای که باعث شده سیاست آمریکا در قبال ایران به شکل سؤالبرانگیزی ثابت بماند و حتی وقتی که فرصت و مجالی بوده، تغییر نکند. به این ترتیب روایت «آنها مقصرند، نه ما» باعث اولویت دادن به سیاست مهار، تحریم و منزویسازی تهران شده است. داساکی تأکید میکند که آمریکا در سایه این روایت از فرصتهای کوتاهی مانند دوره پس از ۱۱ سپتامبر یا دوره برجام بهرهبرداری لازم را نکرده و اسیر ایدههایی مانند محور شرارت و تقابلهای جناحی در داخل آمریکا شده است.
در نتیجه «خصومت و دشمنی پایدار آمریکا با ایران ریشه درونی دارد» و نویسنده از اصطلاح «خانهزاد» (homegrown) استفاده میکند. او معتقد است که سیاست داخلی و منطقهای ایران تنشزا و بحرانآفرین است، اما با تغییر روایت «آنها مقصرند، نه ما» میتوان تهران را به حریف و کشوری عادی تبدیل کرد و با آنها برای ثبات منطقهای همکاری مشترک داشت. در مجموع، داساکی در این کتاب، دگرسازی (othering) از ایران (بهعنوان بازیگری سرکش و بدخواه آمریکا) را نتیجه همکاری بین کنگره، اندیشکدهها، بوروکراتها و لابی اسرائیل و عربستان میداند؛ همکاری نامقدسی که عامل بنبست سیاستگذاری خارجی آمریکا در قبال ایران شده است.
در مجموع به نظر میرسد داساکی بیشتر از اینکه ایدهآلیست باشد، رویکردی رئالیستی و عملگرا به روابط آمریکا با ایران دارد. رویکردی که معتقد است توافق و تعهد، هزینه بهمراتب کمتری از خصومت، درگیری و جنگ دارد. او با پاتولوژی سیاستگذاری خارجی آمریکا به سیاستگذاران در واشنگتن پیشنهاد میکند که «تغییر دشوار» (عنوان فصل پایانی کتاب) را زودتر پذیرفته و اجرا کنند. نباید فراموش کنیم که این کتاب در بازه زمانی ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ منتشر شده، دورهای که تنش میان آمریکا با ایران به بالاترین نقطه تاریخی خود رسیده است؛ نویسنده به سیاستگذار در عرصه سیاست خارجی یادآوری میکند که از چارچوبهای قدیمی که دولتها را غیرنرمال نشان میدهد، اجتناب کرده و برای بهرهبرداری از فرصتهای پیشرو، در فرایند سیاستگذاری خارجی خود بازنگری کنند.









