برای پایان دادن به جنگ، آتشبس لازم است نه توافق!
ایران با سه شرط راهبردی میتواند تحریمهای آمریکا را بیاثر کند، زمینه را برای اخذ غرامت فراهم سازد و حقوق هستهای خود را تثببت کند!تنگه هرمز باید به اهرم تصمیمسازی و راستیآزمایی ایران تبدیل شود، نه ابزار درآمدزایی!
دکتر شعیب بهمن
پژوهشگر مسائل استراتژیک
جنگهای بزرگ معمولاً پس از پایان به موازنهی قوای جدید و بازدارندگی منجر شدهاند. اما در شرایط کنونی، جنگ نامتقارن میان آمریکا و اسرائیل با ایران لزوماً نمیتواند به بازدارندگی بینجامد. بنابراین باید میان «پایان جنگ» و «بازدارندگی پایدار» تفاوت قائل شد: جنگ میتواند با یک آتشبس پایان یابد، اما بازدارندگی در برابر تعرضهای جدید نیازمند شرایط دیگری است که قاعدتا باید حاصل «درونزایی قدرت ایران» باشد. در این مسیر، دستیابی به تسلیحات هستهای (یا قابلیت بازدارندگی هستهای) بهترین عاملی است که میتواند بازدارندگی ایران را تأمین کند اما تا آن زمان که تصمیم در این حوزه اتخاذ شود یا به مرحله عمل برسد، ایران نیازمند تعیین تکلیف جنگ است.
بسیاری درباره روش پایان بخشیدن به جنگ از یک توافق میان ایران و آمریکا سخن میگویند؛ در حالی که آنچه برای پایان بخشیدن به جنگ نیاز است، آتشبس است و نه توافق رسمی میان ایران و آمریکا. به خصوص که ایران با در دست داشتن اهرم مهم تنگه هرمز میتواند شروط خود را بهطور غیرمستقیم بر طرف مقابل اعمال کند.
در مورد توافق با آمریکا برای لغو تحریمها، تجارب گذشته کاملا گویا است. به نحوی که حتی اگر آمریکا در پایان جنگ اقدام به لغو تحریمها کند، فردای جنگ مجدداً به بهانههای دیگر آنها را علیه ایران اعمال خواهد کرد. با توجه به عدم پایبندی آمریکا به توافقات دوجانبه و بینالمللی، هیچ اعتباری برای توافق با آمریکا یا امضای آمریکاییها وجود ندارد. بنابراین دنبال کردن ایدهی رفع تحریمها از طریق مذاکره با آمریکا، اساساً عبث و بیهوده است. زیرا حتی اگر آمریکا در پایان جنگ حاضر به لغو تحریمها شود، «فردای جنگ مجدداً آنها را به بهانههای دیگر علیه ایران اعمال خواهد کرد.»
در این بین پرسش اصلی آن است که ایران چگونه میتواند هم تحریمها را لغو کند، هم کنترل خود بر تنگه هرمز را تثبیت نماید، و هم یک شرایط جدید راهبردی خلق کند؟ در این باره نیز بحثهای زیادی در ایران مطرح است و صحبتهایی درباره ایجاد یک رژیم حقوقی جدید در تنگه هرمز بر اساس اخذ عوارض مطرح شده است. با این حال چنین طرحی دست کم با قواعد بینالمللی در تعارض است و ممکن است به شکلگیری ائتلافی علیه ایران منجر شود. بنابراین ایران به جای حرکت به سوی یک رژیم حقوقی جدید که بدعتی نو در قواعد بینالملل به شمار میآید، بهتر است سازوکاری را تعبیه نماید که در آن، اهرم تنگه هرمز نه به عنوان اهرم درآمد، بلکه به عنوان «اهرم لغو تحریمها و راستیآزمایی» عمل کند.
در این خصوص باید میان دو کارکرد اهرم تنگه هرمز تفکیک قائل شد:
کارکرد اول؛ اهرم درآمد: اعمال عوارض یا محدودیتهای مالی برای کسب درآمد. این رویکرد با حقوق بینالملل دریاها (کنوانسیون ۱۹۸۲) در تعارض است و میتواند به شکلگیری ائتلاف جهانی علیه ایران منجر شود.
کارکرد دوم؛ اهرم راستیآزمایی و تصمیمگیرنده: استفاده از تنگه هرمز نه برای کسب درآمد، بلکه برای تأیید یا رد پایبندی کشورهای دیگر به تعهداتشان. در این کارکرد، ایران تردد را مشروط به انجام تعهدات خاص (محکومیت تجاوز، عدم پیروی از تحریمها، به رسمیت شناختن حقوق هستهای) میکند و خود راستیآزمایی میکند که آیا کشورها به این تعهدات پایبند هستند یا خیر.
این تفکیک، یک نوآوری راهبردی است. ایران به جای درگیر شدن در مناقشه حقوقی بر سر «حقوق عبور بیضرر» که در آن احتمالاً بازنده خواهد بود، باید قواعد بازی را به نفع خود تغییر دهد. به نحوی که اعلام کند تردد در تنگه هرمز یک حق مطلق نیست، بلکه حقی است مشروط به رفتار سیاسی کشورها در قبال تجاوز، تحریمها و حقوق هستهای ایران؛ و مهمتر آنکه مرجع راستیآزمایی خود ایران است نه نهاد بینالمللی ثالث، نه آمریکا، نه سازمان ملل.
در این چارچوب، ایران میتواند سه شرط را برای کشورهای خواهان تردد از تنگه هرمز وضع کند:
شرط اول؛ محکومیت تجاوز و حمایت سیاسی‑حقوقی: کشورهای خواهان تردد باید بهطور رسمی تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از جمله ترورهای سیاسی (بهویژه ترور مقام معظم رهبری، دبیر شورای عالی امنیت ملی و سایر مقامات ایران) را محکوم کرده و تأکید کنند که در محاکم بینالمللی یا مجامع بینالمللی از ایران در زمینههای حقوقی و سیاسی حمایت خواهند کرد. این امر، مسیر شناسایی آمریکا و اسرائیل را به عنوان متجاوز در جنگ علیه ایران و همچنین اعمال محکومیتهای بینالمللی در حوزههای کیفری مرتبط با جنایات جنگی و حق ایران در دریافت غرامت را هموار میکند.
شرط دوم؛ عدم پیروی از تحریمهای آمریکا با راستیآزمایی ایرانی: کشورهای خواهان تردد باید بهطور رسمی اعلام کنند که دیگر هیچ پایبندی به تحریمهای آمریکا ندارند و از دستورات آمریکا در خصوص تحریمهای ثانویه علیه ایران پیروی نخواهند کرد. نکتهی کلیدی آنکه راستیآزمایی لغو تحریمها توسط این کشورها در دست ایران است؛ یعنی اگر در آینده مجدداً تحریمی اعملا کنند یا از تحریمهای آمریکا پیروی نمایند، ترددشان از تنگه هرمز با مشکل مواجه خواهد شد.
شرط سوم؛ به رسمیت شناختن حقوق هستهای ایران: کشورهای خواهان تردد باید حقوق هستهای ایران – از جمله حق برخورداری از برنامه صلحآمیز هستهای و چرخه کامل غنیسازی اورانیوم – را به رسمیت بشناسند. این امر پرونده هستهای ایران را از یک مسئلهی امنیتی به یک پروندهی حلشده در جهان تبدیل کرده و اجماع جهانی در این زمینه شکل میگیرد.
نکتهی کلیدی که این سه شرط را از توافقات سنتی (مانند برجام یا هر توافق دو یا چند جانبه با آمریکا) متمایز میکند، واگذاری فرایند راستیآزمایی به خود ایران است. در برجام، راستیآزمایی بر عهدهی آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود؛ نهادی که تحت فشار سیاسی آمریکا قرار میگیرد. در این سازوکار جدید، راستیآزمایی بر عهده خود ایران خواهد بود:
1. نظارت مستقیم: ایران مستقیماً رصد میکند که آیا کشورهای متعهد به تحریمها پایبندند یا خیر (مثلاً از طریق دادههای تجاری، بانکی، کشتیرانی).
2. پاسخ فوری و خودکار: در صورت شناسایی تخلف، تردد آن کشور در تنگه هرمز بلافاصله با مشکل مواجه میشود؛ بدون نیاز به رایزنی نهاد ثالث یا مذاکرات طولانی.
3. بازدارندگی مستمر: کشورها میدانند که هرگونه انحراف از تعهدات، هزینههای فوری و ملموسی (اختلال در زنجیره تأمین انرژی) به همراه خواهد داشت.
این ساز و کار، بازی راهبردی را بهکلی تغییر میدهد: دیگر آمریکا نمیتواند به یکجانبه از توافق خارج شود و کشورهای دیگر را تحت فشار قرار دهد، زیرا هر کشوری که به تحریمها بازگردد، مستقیماً هزینهی آن را در تنگه هرمز پرداخت خواهد کرد. در عین حال کشورها در یک دوگانگی میان تعهد به منافع ملی خود یا پیروی از سیاستهای آمریکا، ناگزیر به تامین منافع خود خواهند بود.
با توجه به موارد فوق، ایران نیازی به امضای توافقنامه با آمریکا ندارد. کافی است سه شرط را بهعنوان «قواعد جدید تردد در تنگه هرمز» اعلام کند. کشورهایی که خواهان تردد امن هستند، ناگزیر به پذیرش این شروط خواهند بود؛ نه از طریق مذاکره مستقیم با ایران، بلکه از طریق اقدام عملی (محکومیت تجاوز، اعلام عدم پیروی از تحریمها، به رسمیت شناختن حقوق هستهای). این شروط به صورت غیرمستقیم بر آمریکا نیز تحمیل میشوند، زیرا کشورهای ثالث برای حفظ منافع خود، آمریکا را تحت فشار خواهند گذاشت تا جنگ را پایان دهد.
با پذیرش شرط اول، یعنی به رسمیت شناختن تجاوزگری آمریکا و اسرائیل، زمینه حقوقی و سیاسی برای گرفتن غرامت جنگی فراهم میشود.
با پذیرش شرط دوم توسط کشورهای متعدد (چین، هند، کشورهای اروپایی، ژاپن، کره جنوبی، ترکیه و…)، تحریمهای یکجانبه آمریکا عملاً بیاثر میشوند. حتی اگر آمریکا خود به تحریمها پایبند بماند، دیگر کشورهای جهان از آن پیروی نمیکنند؛ زیرا هزینهی پیروی (اختلال در تردد از تنگه هرمز) بیش از منافع آن خواهد بود. راستیآزمایی ایرانی نیز تضمین میکند که این وضعیت پایدار بماند.
با پذیرش شرط سوم توسط کشورهای متعدد، حق غنیسازی ایران به یک هنجار بینالمللی تبدیل میشود و دیگر نیازی به مذاکرات طولانی و فرسایشی با آمریکا یا ۱+۵ نیست. به این ترتیب، اجماع جهانی در به رسمیت شناختن حقوق هستهای ایران، پرونده را از شورای امنیت و آژانس خارج کرده و به یک امر عادی در روابط بینالملل تبدیل میکند.














