دکتر فرزاد محمدی، کارشناس ارشد مطالعات راهبردی موسسه مطالعات جهان معاصر
در سالیان اخیر تحولات در نظام بینالملل نشان داده که فاصله میان آنچه قدرتهای بزرگ درباره قواعد و هنجارهای بینالمللی به تصویر کشیدهاند و آنچه که در عمل انجام میدهند، بیشتر شده است. جنگهای طولانی، استفاده گسترده از قدرت یا همان زور، بیاعتنایی به برخی تعهدات بینالمللی و تفسیرهای متفاوت از قوانین حقوقی، همگی نشان میدهند که نظم موجود با مشکلات جدی روبهروست.
این وضعیت فقط یک مسئله در حوزه سیاست نیست، بلکه سوالاتی را درباره ظرفیت نظریههای روابط بینالملل برای توضیح رفتار قدرتهای بزرگ مطرح میکند. نظریههایی همچون لیبرالیسم، رئالیسم، سازهانگاری و… که هرکدام بخشی از رفتار دولتها را توضیح میدهند. به نظر میرسد برای فهم و درک شرایط در دنیای امروز بایستی میان قدرت، چارچوبها و رفتار بازیگران دولتی، رابطهای پیچیدهتر از گذشته را در نظر گرفت.
در نظم حاکم بر بینالملل قواعد زمانی میتوانند نقش بازدارنده داشته باشند که میان قدرت بازیگران و امکان اجرای آن قواعد فاصله زیادی وجود نداشته باشد. اما وقتی یک قدرت بزرگ از توان سیاسی، اقتصادی و نظامی بالایی برخوردار است، میتواند در مواردی قانون را به گونهای تفسیر کند که با منافعش سازگار باشد یا در شرایطی خاص، خود را از محدودیتهای عرفی آن قانون دور نگه دارد. در چنین وضعیتی، مسئله فقط نقض یک قاعده نیست، بلکه این پرسش مطرح میشود که چه کسی امکان تعیین حدود و معنای آن قاعده را دارد.
بهطور مثال خروج آمریکا از برجام، اختلافات گسترده بر سر نحوه اجرای تعهدات بینالمللی و واکنشهای متفاوت سایر کشورها به استفاده از قدرت در نقاط مختلف جهان، این تصور را تقویت کرده است که قوانین بینالمللی برای همه بازیگران به یک شکل قابل اجرا نیست. در بسیاری از موارد، همان قدرتهایی که دیگران را به رعایت قواعد فرامیخوانند، در مواجهه با منافع خود تفسیر متفاوتی از همان قانون و به نفع منافع خود ارائه میکنند.
در این میان، مفاهیمی مانند دفاع پیشدستانه یا حمایت از حقوق بشر نیز گاهی وارد منازعات سیاسی شده است. مسئله این نیست که چنین مفاهیمی ذاتاً بیاعتبار یا بیاهمیتاند، برعکس، بسیاری از آنها بخش مهمی از نظم حاکم در قوانین بینالمللی را تشکیل میدهند.
شاید بهتر باشد به جای اینکه صرفاً از فروپاشی قوانین و چارچوبهای بینالمللی سخن بگوییم، از تغییر رابطه میان قدرت و قوانین صحبت کنیم. در بسیاری از موارد، این دیگر فقط قوانین نیستند که رفتار دولتها را محدود میکنند، بلکه قدرت نیز در تعیین نحوه تفسیر و اجرای این قواعد نقش مهمی پیدا کرده است.
البته ذکر این نکته، به معنای آن نیست که نظریههای موجود کاملاً کنار گذاشته شدهاند. رئالیسم همچنان میتواند بخش مهمی از رفتار قدرتهای بزرگ را توضیح دهد و اهمیت منافع و ملاحظات امنیتی را نشان دهد. لیبرالیسم نیز نقش نهادهای بینالمللی و همکاری میان کشورها را توضیح میدهد و سازهانگاری اهمیت هنجارها و برداشتهای مشترک را یادآور میشود. مسئله این است که دنیای کنونی شاید بیش از گذشته به ترکیب این عوامل نیاز دارد، جهانی که در آن قدرت میتواند بر نحوه شکلگیری و اجرای هنجارها اثر بگذارد.
این شرایط برای سیاست خارجی کشورهایی مانند کشورمان، ایران نیز اهمیت بیشتری دارد. اتکا به قواعد و نهادهای بینالمللی همچنان ضروری است و نباید آن را کنار گذاشت. ایران مانند هر کشور دیگری از وجود قواعد روشن و قابل پیشبینی در روابط بینالملل سود میبرد. اما تجربه سالهای گذشته نشان داده است که صرف استناد به قواعد، بدون برخورداری از ابزارهای لازم برای دفاع از منافع ملی، همیشه نتیجه مورد انتظار را به همراه ندارد.
از این منظر، شاید نیازمند تغییر در مفهوم دیپلماسی باشیم. دیپلماسی نباید فقط به مذاکره، توافق و اعتمادسازی محدود شود. مذاکره زمانی میتواند نتیجه مطلوبتری داشته باشد که طرف مقابل بداند بیتوجهی به تعهدات یا منافع طرف دیگر، بدون هزینه باقی نمیماند.
بنابراین، سخن گفتن از دیپلماسی هزینهساز به معنای کنار گذاشتن مذاکره یا حقوق بینالملل نیست. منظور آن است که دیپلماسی باید در کنار گفتوگو، از ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی، منطقهای و امنیتی کشور نیز برای افزایش هزینه رفتارهای خصمانه استفاده کند. کشوری که صرفاً به هنجارها تکیه میکند، ممکن است در برابر قدرتی که خود را از برخی محدودیتها مستثنی میداند، ابزار کافی برای دفاع از منافعش نداشته باشد.
در چنین شرایطی، هدف سیاست خارجی باید ایجاد توازن میان مشروعیت و قدرت باشد. نه میتوان قواعد بینالمللی را بیاهمیت دانست و نه میتوان تصور کرد که صرف تکیه بر قواعد، رفتار همه قدرتها را تغییر خواهد داد. شاید مسئله اصلی در جهان پرآشوب امروز این نباشد که قواعد بینالمللی دیگر وجود ندارند، بلکه مسئله این است که همه بازیگران به یک اندازه توانایی استفاده از آنها، تفسیر و حتی نادیده گرفتن آنها را ندارند.









