توضیحات
|
عنوان |
تضاد «سر بریدن مار»: راهبرد ناکام آمریکا در برابر تابآوری ساختاری جمهوری اسلامی ایران |
| مقدمه | در ادبیات کلاسیک راهبرد نظامی، از کلاوزویتس تا لیدل هارت، اصلی بنیادین وجود دارد: جنگ ادامۀ سیاست با ابزارهای دیگر است. بر همین اساس، هرگونه عملیات نظامی باید در خدمت یک هدف سیاسی قابلحصول باشد و نتیجۀ نهایی آن نه در میدان نبرد، بلکه بر میز مذاکره و در ساختار قدرت پس از جنگ سنجیده میشود. با این حال، تاریخ معاصر نشان داده است که یکی از وسوسهانگیزترین و در عین حال فریبندهترین راهبردهای نظامی، «حملات سربریدن» (Decapitation Strikes) است؛ ایدهای که بر مبنای آن، حذف فیزیکی رهبران ارشد یک کشور یا سازمان، به فروپاشی سریع و کمهزینۀ کل ساختار منجر خواهد شد.
سناریوی ترسیمشده پیرامون «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، که در آن ایالات متحده و اسرائیل موفق به ترور همزمان رهبر معظم انقلاب اسلامی، و فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران شدند، اما به نتیجه مطلوب یعنی براندازی ساختار سیاسی-نظامی ایران نرسیدند، یکی از مهمترین مطالعات موردی قرن بیستویکم در حوزۀ راهبرد نظامی، تحلیل اطلاعاتی، و مطالعات تابآوری دولتها را فراهم میآورد. پرسش محوری این نوشتار آن است: چرا حذف فیزیکی رأس هرم قدرت یک دولت-ملت، لزوماً به فروپاشی آن منجر نمیشود؟ و مهمتر از آن: چه مفروضات معرفتشناختی و تحلیلی نادرستی در پایهگذاری این راهبرد وجود داشته که منجر به این شکاف عمیق میان «پیروزی تاکتیکی» و «شکست راهبردی» شده است؟ برای پاسخ به این پرسشها، نوشتار حاضر از چارچوبهای نظری متعددی بهره میبرد: از نظریۀ سیستمهای پیچیده و تابآوری سازمانی تا نظریۀ جنگ نامتقارن و بازدارندگی هستهای. هدف نهایی، ارائۀ تحلیلی چندلایه از وضعیت میدانی، دیپلماتیک و راهبردی پس از عملیات مذکور و پیامدهای آن برای نظم بینالملل و منطقۀ خاورمیانه است. |
| فهرست مطالب | مقدمه ریشهشناسی نظری راهبرد «سربریدن»: از جذابیت تا توهم تابآوری ساختاری جمهوری اسلامی: چهار ستون مقاومت تضاد «پیروزی در نبرد، شکست در جنگ» پویاییهای میدان نبرد و میز مذاکره: تحلیل بازی دوسطحی چشمانداز |
| شماره / تاریخ انتشار | شماره 28- 14 اسفند ۱۴۰۴ |
| تعداد صفحات | 15 |













