مقدمه
وزارت جنگ ایالات متحده در آستانهٔ تحولی بنیادین قرار گرفته است؛ تغییری که در آن، برتری در میدان نبرد، نه با تعداد تانکها یا جنگندهها، بلکه با حجم عملیاتهای محاسباتی سنجیده میشود. پیت هگسث، وزیر جنگ آمریکا، در یادداشت ژانویهٔ خود، تبدیل نیروهای مسلح ایالات متحده به یک نیروی «هوش مصنوعی-محور» (AI-First) را بهعنوان هدف راهبردی پنتاگون تعریف کرده است. با گسترش هوش مصنوعی، جنگ سایبری و سامانههای خودران، دسترسی به قدرت محاسباتی به عاملی تعیینکننده در برتری راهبردی تبدیل شده است. با این حال، چشمانداز محاسباتی ایالات متحده با آسیبپذیریهای ساختاری مواجه است که این برتری را تهدید میکند.
پرسش اساسی آن است که چگونه ایالات متحده با بازتعریفِ محاسبات بهعنوان یک «حوزهٔ راهبردیِ مستقل»، در تلاش است تا شکافِ «عمق راهبردی دیجیتال» خود را پر کند و این تغییرِ پارادایم، چه پیامدهایی برای موازنهٔ قدرت در سطح جهانی و جایگاه جمهوری اسلامی ایران به همراه خواهد داشت؟ ظهور محاسبات بهعنوان یک حوزهٔ راهبردی، وابستگیِ روزافزونِ جنگهایِ مدرن به داده، توان پردازشی و زیرساختهای امن را بهوضوح نمایان ساخته است. بهگونهای که دیوید دپتولا، سرهنگ بازنشستهٔ نیروی هوایی آمریکا، هشدار داده است: «کمبود در ظرفیت ذخیرهسازی داده و محاسبات میتواند فاجعهبار باشد» و «موفقیت در جنگهای آینده به این بستگی دارد که آیا یک طرفِ درگیر، تواناییِ احساس، تصمیمگیری و اقدامِ سریعتر از حریف را دارد یا خیر».
چارچوب نظریِ حاکم بر این نوشتار، مبتنی بر مفهوم «عمق راهبردی دیجیتال» است که به توانایی یک کشور برای تأمین، محافظت و بهکارگیری منابع محاسباتی در زمان صلح، بحران و جنگ اطلاق میشود. در این چارچوب، ایالات متحده با سه چالشِ اساسیِ «وابستگی به زنجیرههای تأمین جهانی»، «کمبود نیروی متخصص» و «نبود چارچوب هماهنگ برای اولویتبندیِ دسترسی به محاسبات در شرایط اضطراری» مواجه است.
ظهور محاسبات بهعنوان حوزهٔ راهبردی و مؤلفههایِ عمق راهبردی دیجیتال
برای درکِ ابعادِ این تغییرِ پارادایم، نخست باید به مرورِ دادههایِ عینیِ مرتبط با سه مؤلفهٔ کلیدی پرداخت: (۱) گذار از محاسباتِ پشتیبان به محاسباتِ راهبردی، (۲) مؤلفههایِ سهگانهٔ عمق راهبردی دیجیتال، و (۳) درسهایی از مناقشهٔ اوکراین. آنچه در گزارشهایِ وزارت جنگ، بیانیههایِ مقامات ارشد و تحلیلهایِ اندیشکدهها ثبت شده، حکایتی از «تلاشِ ایالات متحده برای تثبیتِ برتریِ محاسباتیِ خود در برابرِ قدرتهایِ رقیب» را روایت میکند.
نخست، ظهور محاسبات بهعنوان یک حوزهٔ راهبردی: در گذشته، محاسبات زیرساختی پشتیبان محسوب میشد، نه یک حوزهٔ رقابت. امروزه، هوش مصنوعی، جنگ سایبری، و سامانههای خودران به حجم عظیمی از داده و توان پردازشی وابسته هستند. کشورهایی که بتوانند این منابع را تأمین کنند، مزیتی تعیینکننده در تمام ابعاد قدرت ملی خواهند داشت. این تغییر، محاسبات را به کانون رقابت راهبردی تبدیل کرده است. وزارت جنگ در ماه مه ۲۰۲۶ با هشت شرکتِ فناوریِ برتر از جمله آمازون، گوگل، مایکروسافت، انویدیا، اوپنایآی، اسپیسایکس و اوراکل قراردادهایی برای استقرار هوش مصنوعی آنها در شبکههای طبقهبندیشده منعقد کرده است. پنتاگون این اقدام را بخشی از استراتژی «هوش مصنوعی-محور» خود معرفی کرده که هدف آن تبدیل نیروهای مسلح به یک نیروی «هوش مصنوعی-محور» است. همچنین، وزارت جنگ طرحی ۳۰ میلیارد دلاری برای ایجاد شبکهٔ ملی از مراکز محاسباتی هوش مصنوعی، هابهای پردازش منطقهای و قابلیتهای لبهای تاکتیکی ارائه کرده است. کامرون استنلی، مدیر اجرایی دفتر ارشد دیجیتال و هوش مصنوعی، در این باره گفت: «ما نیاز به سرمایهگذاری نسلآفرین در محاسبات داریم». در کنار این، پنتاگون از استراتژی «بهترین نژاد» (Best of Breed) برای خرید هوش مصنوعی استفاده میکند که بهجای تکیه بر یک فروشنده، از ترکیبی از ارائهدهندگان تجاری بهره میبرد. این رویکرد با هدف جلوگیری از «قفلشدگی فروشنده» (Vendor Lock) و حفظ کنترل بلندمدت بر فناوریهای تعیینکنندهٔ جنگ مدرن طراحی شده است.
دوم، مؤلفههایِ سهگانهٔ عمق راهبردی دیجیتال: عمق راهبردی دیجیتال به توانایی یک کشور برای تأمین، محافظت و بهکارگیری منابع محاسباتی در زمان صلح، بحران و جنگ اطلاق میشود. ایالات متحده در این زمینه با سه چالش اساسی روبروست:
-
چالش نخست: وابستگی به زنجیرههای تأمین جهانی برای سختافزارهای حیاتی. وابستگیِ پنتاگون به شرکتهایِ خصوصیِ معدودی مانند انویدیا برای سختافزارهایِ محاسباتیِ پیشرفته، نگرانیهایِ امنیتیِ جدی را به همراه داشته است. سناتور الیزابت وارن در آوریل ۲۰۲۶ نسبت به «وابستگیِ وزارت جنگ و وزارت انرژی به اسلارم (نرمافزار مدیریت خوشههای محاسباتی) و تسلطِ ضدرقابتیِ انویدیا بر سیستمهای دولتی» هشدار داد. همچنین، وزارت جنگ بهدلیل نگرانی از زنجیرهٔ تأمین، شرکت «آنتروپیک» را بهعنوان «ریسک زنجیرهٔ تأمین» معرفی کرده است.
-
چالش دوم: کمبود نیروی متخصص در حوزههای امنیت سایبری و هوش مصنوعی. وزارت جنگ برای جذب و نگهداری نیروهای متخصص سایبری، برنامهٔ «پرداخت تشویقیِ تسلط سایبری» (C-MIP) را راهاندازی کرده است تا بتواند «گروهی نخبه از جنگجویان سایبری» را پرورش دهد که «در میدان نبرد دیجیتالِ در حال تحول مسلط شوند». کرستن دیویس، مدیر ارشد اطلاعات وزارت جنگ، نیز بر «مهارتها و مشارکتها» بهعنوان یکی از چهار ستون استراتژی خود برای عصر هوش مصنوعی تأکید کرده است.
-
چالش سوم: نبود یک چارچوب هماهنگ برای اولویتبندی دسترسی به محاسبات در شرایط اضطراری. کرستن دیویس در تشریح چهار ستون استراتژی خود اشاره کرده که نخستین ستون، یعنی «بنیان دیجیتال پایدار»، بر زیرساختهای مورد نیاز برای مأموریتهای آینده متمرکز است و «از ارتباطات زیردریایی تا قابلیتهای فضایی، شامل حملونقل شبکه، تابآوری عملیاتی، مراکز داده و منابع محاسباتی» را در بر میگیرد.
سوم، درسهایی از اوکراین: جنگ اوکراین نشان داد که چگونه دسترسی به محاسبات ابری و خدمات فناوری اطلاعات میتواند خط مقدم را تقویت کند. اوکراین با تکیه بر زیرساختهای ابری شرکتهای غربی، توانست سامانههای فرماندهی و کنترل خود را در برابر حملات سایبری روسیه حفظ کند. این تجربه، اهمیت عمق راهبردی دیجیتال را در جنگهای مدرن بهوضوح نشان داد. دپتولا نیز به اوکراین بهعنوان نمونهای از نقش فزایندهٔ فناوری در جنگهای آینده اشاره کرده و بر اهمیت «حس کردن، تصمیمگیری و اقدام سریعتر از حریف» تأکید کرده است.
تغییرِ پارادایم و پیامدهایِ آن
چرا ایالات متحده در مقطع کنونی، محاسبات را بهعنوان یک حوزهٔ راهبردیِ مستقل بازتعریف کرده و سرمایهگذاریِ بیسابقهای در این حوزه آغاز نموده است؟ و این تغییر، چه پیامدهایی برای موازنهٔ قدرت در سطح جهانی و جایگاه جمهوری اسلامی ایران به همراه خواهد داشت؟ پاسخ را باید در ترکیبی از «رقابت با قدرتهای بزرگ»، «آسیبپذیریهایِ آشکارشده در جنگ اوکراین» و «تلاش برای حفظ هژمونیِ فناورانه» جستوجو کرد که در این بخش، لایهبهلایه واکاوی خواهد شد.
نخست، رقابت با قدرتهای بزرگ؛ محرک اصلی تغییر پارادایم: ایالات متحده بهخوبی دریافته است که چین با سرمایهگذاریِ کلان در هوش مصنوعی و محاسبات، در حالِ بستنِ فاصلهٔ فناورانه با آمریکا است. شرکتهای چینی مانند «دیپسیک»، «علیبابا»، «تنسنت» و «ذیپو ایآی» در حالِ پیادهسازی در اکوسیستمِ نظامیِ چین هستند و از «همهچیز از نظارت و شناسایی هدف تا شبیهسازی جنگ و عملکردهای فرماندهی و کنترل» پشتیبانی میکنند. این رقابت، پنتاگون را بهسمتِ یک «سرمایهگذاریِ نسلآفرین» در محاسبات سوق داده است تا «نیروهای مسلح با کمبود قدرت محاسباتی محدود نشوند». مدل «بهترین نژاد» (Best of Breed) پنتاگون نیز راهبردی برای جلوگیری از وابستگی به یک فروشنده و حفظ انعطافپذیری در برابر تحولات سریع فناورانه است. این رویکرد همچنین با هدف مقابله با نفوذ مدلهای «متنباز» چینی طراحی شده است که «در سراسر اکوسیستمهای نرمافزاری جهانی در حال گسترش هستند» و «شکلدهندهٔ نرمی از نفوذ» محسوب میشوند.
دوم، آسیبپذیریهایِ آشکارشده در جنگ اوکراین و ایران: مناقشهٔ اوکراین نشان داد که زیرساختهای ابریِ متمرکز، در شرایطِ جنگِ سایبریِ شدید، چقدر آسیبپذیر هستند. در جنگ ایران نیز وابستگی شدید ارتش آمریکا به هوش مصنوعی برای پردازش اطلاعات و شناسایی اهداف، نگرانیهایِ جدی را در مورد «قفلشدگی فروشنده» و «ریسکِ قطعِ خدمات» برجسته کرده است. امیل مایکل، معاون وزیر جنگ در امور پژوهش و مهندسی، با اشاره به اختلاف پنتاگون با شرکت «آنتروپیک» گفت: «من مثل این بودم که، وای، اگر این نرمافزار از کار بیفتد، یا محدودیتی اعمال کند، چه میشد؟». همچنین، حملهٔ ایران به مراکز دادهٔ آمازون در خاورمیانه، نشان داد که زیرساختهای محاسباتیِ غیرنظامی، «بخشی از قدرت ملی» محسوب میشوند و در جنگهای آینده، هدفی راهبردی خواهند بود.
سوم، تلاش برای حفظ هژمونیِ فناورانه از طریق «کنترل بر محاسبات»: ایالات متحده با تغییرِ پارادایمِ خریدِ هوش مصنوعی، در تلاش است تا کنترلِ خود را بر فناوریهایِ تعیینکنندهٔ جنگِ مدرن حفظ کند. مدل «بهترین نژاد» با هدف «اجتناب از سلطهٔ برندههمهچیز و حفظ کنترل بلندمدت بر فناوریهایی که جنگ مدرن را تعریف میکنند» طراحی شده است. در این مدل، «لایههای مختلفی از قابلیت از شرکتهای مختلف تأمین میشود: ارتباطات و تابآوری میدان نبرد از اسپیسایکس؛ هوش مدلهای پیشرفته از اوپنایآی و گوگل؛ محاسبات و شتابدهی سختافزاری از انویدیا؛ اکوسیستمهای مدلِ متنباز از ریفلکشن؛ و استقرارِ سازمانی در مقیاس بزرگ از مایکروسافت، اوراکل و آمازون». این رویکردِ چندفروشندهای، اگرچه «یکپارچهسازی را دشوارتر و هماهنگی را پیچیدهتر» میکند، اما از «ریسکِ سیستمهای مبهمِ تحتِ کنترلِ یک فروشنده» که «بسیار سختتر قابلِ بازگشت است» جلوگیری میکند.
نتیجه گیری
بر اساسِ تحلیلِ صورتگرفته، پنج برگرفتهٔ تحلیلیِ کلیدی بهشرحِ زیر قابلِ استخراج است:
نخست: ایالات متحده در حالِ تغییرِ پارادایمیِ بنیادین در نگاهِ خود به محاسبات است و آن را از یک «زیرساختِ پشتیبان» به یک «حوزهٔ راهبردیِ مستقل» ارتقاء داده است. این تغییر، با هدفِ حفظِ هژمونیِ فناورانه و برتریِ نظامی در برابرِ قدرتهایِ رقیب، بهویژه چین، طراحی شده است و سرمایهگذاریِ ۳۰ میلیارد دلاری در شبکهٔ ملیِ مراکز محاسباتی هوش مصنوعی، گواهی بر این عزمِ راهبردی است.
دوم: مفهوم «عمق راهبردی دیجیتال» بهعنوانِ چارچوبی برایِ سنجشِ تواناییِ کشورها در تأمین، محافظت و بهکارگیریِ منابعِ محاسباتی، در کانونِ تحلیلهایِ راهبردیِ پنتاگون قرار گرفته است. سه چالشِ اساسیِ «وابستگی به زنجیرههای تأمین جهانی»، «کمبود نیروی متخصص» و «نبود چارچوب هماهنگ برای اولویتبندی دسترسی به محاسبات»، نقاطِ آسیبپذیرِ اصلیِ آمریکا در این حوزه هستند و پنتاگون با راهاندازیِ برنامههایی مانند «پرداخت تشویقیِ تسلط سایبری» (C-MIP) و استراتژیِ چهارستونیِ دیویس، در تلاش است تا این شکافها را پر کند.
سوم: مناقشاتِ اوکراین و ایران، بهوضوح نشان دادند که «برتریِ محاسباتی» بهاندازهٔ «برتریِ نظامی» در جنگهایِ مدرن تعیینکننده است و «کمبود در ظرفیت ذخیرهسازی داده و محاسبات میتواند فاجعهبار باشد». همچنین، حملاتِ ایران به مراکز دادهٔ آمازون در خاورمیانه، ثابت کرد که زیرساختهایِ محاسباتیِ غیرنظامی، «بخشی از قدرت ملی» محسوب میشوند و در جنگهای آینده، اهدافی راهبردی خواهند بود. این تجربیات، پنتاگون را بهسمتِ «پیشبردنِ محاسبات به لبهٔ میدان نبرد» سوق داده است تا وابستگی به زیرساختهایِ متمرکز را کاهش دهد.
چهارم: محتملترین سناریو، «شکافِ پایدار و رقابتِ فزاینده» است که در آن، آمریکا با وجودِ سرمایهگذاریِ کلان، بهدلیلِ وابستگیِ ساختاری و کمبودِ نیرویِ متخصص، نتواند بهطورِ کامل بر چین برتری یابد و رقابت در حوزهٔ محاسبات، به یک «بازیِ جمعجبریِ صفر» تبدیل شود. با این حال، نباید از احتمالِ سناریویِ نخست (تثبیتِ برتریِ آمریکا) غافل شد که میتواند موازنهٔ قدرت را بهشدت به نفعِ واشنگتن تغییر دهد.
پنجم: تغییرِ پارادایمِ محاسباتیِ پنتاگون، یک «هشدارِ راهبردی» برایِ جمهوری اسلامی ایران و جبههٔ مقاومت محسوب میشود. ایالات متحده با تبدیلِ هوش مصنوعی و محاسبات به هستهٔ مرکزیِ توانِ رزمیِ خود، در تلاش است تا «شکافِ فناورانه» را بهنفعِ خود بازتعریف کند و برتریِ نظامیِ خود را در برابرِ بازیگرانی که به «بازدارندگیِ نامتقارن» متکی هستند، تثبیت نماید. با این حال، وابستگیِ ساختاریِ پنتاگون به شرکتهایِ فناوریِ خصوصی و پیچیدگیهایِ هماهنگیِ مدلِ چندفروشندهای، نقاطِ آسیبپذیریِ جدیدی را ایجاد کرده است که میتواند بهعنوانِ «نقاطِ نفوذ» برایِ بازیگرانِ مقابل موردِ بهرهبرداری قرار گیرد.









